(نکته ای تامل برانگیز در باب کارکرد رسانه)
چندی پیش مطلبی را در یکی از وبلاگ ها خواندم که نکات ارزشمندی را در خصوص کارکرد رسانهها در بر داشت. مضمون آن مطلب به شرح زیر بود:
مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختربچهای حمله کرده است. مرد به طرف آنها میدود و با سگ درگیر میشود. سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه را نجات میدهد.
پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت آنها میآید و میگوید: «تو یک قهرمانی. فردا در روزنامه ها میخوانید "نیویورکی شجاع جان دختر بجهای را نجات داد."
آن مرد میگوید: «اما من نیویورکی نیستم.»
پلیس میگوید: «اوه پس روزنامه صبح مینویسند: "آمریکایی شجاع جان دختر بجهای را نجات داد."»
آن مرد دوباره میگوید: «اما من آمریکایی نیستم.»
_ «خوب، پس تو اهل کجا هستی؟»
_ «من ایرانی هستم!»
_پس روزنامه ها فردا می نویسند: «یک تندروی مسلمان سگ بی گناه آمریکایی را کشت».
این داستان به زبانی ساده نشان می دهد که چگونه رسانه ها رویدادهای واقعی جهان خارج را به شکلی متفاوت بازسازی می کنند و در این بازسازی واقعیت را به شدت دگرگون می کنند. یکی مهمترین ابزارهای این بازسازی امکان استفاده از واژه های خاص و متفاوتی است که زبان برای ارجاع به جهان خارج پدید می آورد. برای اشاره به مردی که جان دختر بجه را نجات داد زبان واژه ها یا عبارتهای مختلفی مانند «یک مرد»، «یک ایرانی»، «یک ایرانی شجاع»، «یک اسلامگرای تندرو»، «یک تروریست ایرانی» و غیره را در اختیارمان می گذارد. انتخاب هر کدام از عبارتها برای ارجاع به جهان خارج رویداد جهان خارج را به گونه ای متفاوت بازسازی می کند.
اگرچه داستان فوق یک جک است ولی نکته ای را که بیان می کند کاری است که رسانه ها هر روز انجام می دهند. مثلاً برای اشاره به یک عمل انسانی که به کشتن خود به دشمن آسیب می رساند روزنامه های دارای گرایش اسلامی می نویسند «عملیات استشهادی» یا «عملیات شهادت طلبانه» ولی روزنامه های غربی می گویند «عملیات تروریستی». در واقع زبان امکانات گوناگونی را برای بازسازی واقعیت عرضه می کند ولی آنچه تعیین می کند که رسانه ها چه امکاناتی را و چگونه آن امکانات را استفاده کنند ایدئولوژی یا گفتمانی است که بر ذهن اهالی رسانه ها حاکمیت دارد
Strength of a Man
The strength of a man isn't seen in the width of his shoulders.
It is seen in the width of his arms that encircle you.
قدرت و صلابت يه مرد در پهن بودن شونه هاش نيست
بلکه در اين هست که چقدر ميتوني به اون تکيه کني و اون ميتونه تو رو حمايت کنه
The strength of a man isn't in the deep tone of his voice.
It is in the gentle words he whispers.
قدرت و صلابت يه مرد اين نيست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه
بلکه در اينه که چه جملات ملايمي رو ميتونه تو گوشات زمزمه کنه
The strength of a man isn't how many buddies he has.
It is how good a buddy he is with his kids.
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا رفيق داره
بلکه در اين هست که چقدر با فرزندان خودش رفيق هست
The strength of a man isn't in how respected he is at work.
It is in how respected he is at home.
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چه قدر در محيط کار قابل احترام هست
بلکه در اين هست که چقدر در منزل مورد احترام هست
The strength of a man isn't in how hard he hits.
It is in how tender he touches.
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چقدر دست بزن داره
بلکه به اين هست که چه دست نوازشگري ميتونه داشته باشه
The strength of a man isn't how many women he's Loved by.
It is in can he be true to one woman.
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا زن عاشقشن
بلکه به اين هست تنها عشق واقعي يه زن باشه؟؟؟
The strength of a man isn't in the weight he can lift.
It is in the burdens he can understand and overcome.
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چه وزنه سنگيني رو ميتونه بلند کنه
بلکه بستگي به مسائل و مشکلاتي داره که از پس حل اونا بر بياد
.********************************************************
Beauty of a Woman
The beauty of a woman
Is not in the clothes she wears,
The figure she carries,
Or the way she combs her hair.
زيبايي يه زن به لباسهايي که پوشيده... ژستي که گرفته
و يا مدل مويي که واسه خودش ساخته نيست
The beauty of a woman
Must be seen from her eyes,
Because that is the doorway to her heart,
The place where love resides.
زيبايي يه زن بايد از چشماش ديده بشه
به خاطر اين که چشماش دروازه ي قلبش هستند جايي که منزلگه عشق ميتونه باشه
The beauty of a woman
Is not in a facial mole,
But true beauty in a woman
Is reflected in her soul.
زيبايي يه زن به خط و خال صورتش نيست
بلکه زيبايي واقعي يه زن ..انعکاس در روحش داره
It is the caring that she lovingly gives,
The passion that she shows,
The beauty of a woman
With passing years-only grows.
محبت و توجهي که عاشقانه ابراز ميکنه
هيجاني که در زمان ديدار از خودش بروز ميده
زيبايي يک زن هست
چيزي که با گذشت ساليان متمادي .. افزايش پيدا ميکنه
******************************************************.
Lucky is the man who is the first love of a woman,
but luckier is the woman who is the last love of a man
خوشبخت مردي هست که اولين عشق يه زن باشه
اما خوشبخت تر زني هست که آخرين عشق يه مرد باشه
همين چند روز پيش، «يوليا واسيلياِونا » پرستار بچههايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم .
به او گفتم: بنشينيد«يوليا واسيلياِونا »! ميدانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نميآوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سيروبل به شما بدهم اين طور نيست؟
- چهل روبل .
-نه من يادداشت كردهام، من هميشه به پرستار بچههايم سي روبل ميدهم. حالا به من توجه كنيد. شما دو ماه براي من كار كرديد .
- دو ماه و پنج روز
-دقيقاً دو ماه، من يادداشت كردهام. كه ميشود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد همان طور كه ميدانيد يكشنبهها مواظب «كوليا»نبوديد و براي قدم زدن بيرون ميرفتيد. و سه تعطيلي… «يوليا واسيلياونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چينهاي لباسش بازي ميكرد ولي صدايش درنميآمد .
- سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را ميگذاريم كنار . «كوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب «وانيا»بوديد فقط «وانيا »
و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچهها باشيد .
دوازده و هفت ميشود نوزده .
تفريق كنيد… آن مرخصيها… آهان… چهل ويكروبل، درسته؟
چشم چپ«يوليا واسيلياِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانهاش ميلرزيد. شروع كرد به سرفه كردنهاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت .
- و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد .
فنجان قديميتر از اين حرفها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حسابها رسيدگي كنيم. موارد ديگر: بخاطر بيمبالاتي شما «كوليا » از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بيتوجهيتان باعث شد كه كلفت خانه با كفشهاي «وانيا » فرار كند شما ميبايست چشمهايتان را خوب باز ميكرديد . براي اين كار مواجب خوبي ميگيريد .
پس پنج تا ديگر كم ميكنيم . …
در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد .
« يوليا واسيلياِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم
- امّا من يادداشت كردهام .
- خيلي خوب شما، شايد …
- از چهل ويك بيست و هفتا برداريم، چهارده تا باقي ميماند .
چشمهايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق ميدرخشيد. طفلك بيچاره !
- من فقط مقدار كمي گرفتم .
در حالي كه صدايش ميلرزيد ادامه داد :
من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم … نه بيشتر .
- ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، ميكنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سهتا، سهتا، سهتا … يكي و يكي .
يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .
به آهستگي گفت: متشكّرم
جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق .
پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟
- به خاطر پول .
- يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه ميگذارم؟ دارم پولت را ميخورم؟ تنها چيزي ميتواني بگويي اين است كه متشكّرم؟
-در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند .
- آنها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد.. من داشتم به شما حقه ميزدم، يك حقهي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل ميدهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده .
ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان درنيامد؟
ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟
لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است
بخاطر بازي بيرحمانهاي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم .
براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت ميشود زورگو بود
آنتوان چخوف
|
1. سه خوي سبب بيچارگي مرد است: تكبر، حرص و حسد. 2. توانگري بزرگتر و غنايِ اكبر، نااميدي از آن چيزي است كه در دست مردم است . 3. در عالم دو چيز از همه بهتر و زيباتر است: آسماني پرستاره و وجداني آسوده از گناه. 4. چون ديدي زاهدي از مردم مي گريزد، او را بجوي، و چون ديدي جوياي مردم است از او بگريز. 5. بزرگترين مراتب حماقت ، زياده روي در تحسين و توبيخ است . 6. چون ناكسان زمامدار شوند، بزرگان و دانشمندان هلاك گردند. 7. بدترين مردم كسي است كه مردم را دشمن دارد و مردم نيز او را دشمن دارند. 8. كسي كه هر چه براي او مي خواهي ، براي تو نمي خواهد، در مصاحبتش خيري نيست. 9. چهار چيز از چهار كس محال است: صدق از منافق، ديانت از حريص، مروت از بخيل و نصيحت از حسود . 10. ترسو و بزدل هر روز چند بار مي ميرد و زنده مي شود. 11. هرگز كار نيك را به منظور خود نمايي انجام مده و نيز به خاطر شرم آن را ترك مكن. 12. چهار چيز است كه اندكش بسيار است: فقر ، درد ، دشمني ، آتش . 13. راز دوستي را در زمان دشمني ابراز نمودن، دور از شهامت اخلاق و جوانمردي است . 14. راستگو با راستگويي همان را به دست مي آورد كه دروغگو با حيله گري . 15. راهنماي خير مثل فاعل خير است . 16. خوبي سخن در كم گفتن است. 17. عاقل تر از همه ي مردم كسي است كه با مردم بيشتر مدارا كند. 18. هركه دري را دائماً بكوبد گشاده شود . 19. خودپسندي آفتِ جمال است و دروغ آفتِ حُسن و فراموشي آفتِ دانش . 20. چيزي كه وجود دارد، از بين نمي رود، ممكن است تغيير شكل دهد. |
پروردگارا تورا سپاس مي گويم
براي تمام نعماتي كه سال قبل به من ارزاني داشتي
....براي تمام روزهاي آفتابي و براي تمام روزهاي غمگين ابري و باراني
....براي غروبهاي ارام و شبهاي تاريك وطولاني
تورا شكر ميگويم براي سلامتي و بيماري،براي غمها وشاديهايي كه امسال به من عطا كردي.
خدايا شكر براي تمام لبخند هاي محبت بار،دستان ياري رسان،براي همه آن عشق و محبت و چيزهاي شگفت انگيزي كه دريافت كردم
خدايا،تو را شكر ميگويم براي تنهاييم،براي شغلم،براي مسائل و مشكلاتم،براي ترديدها و اشكهايم،چرا كه همه اينها مرا به تو نزديكتر كرد.
پروردگارا،همان را ميخواهم كه تو برايم خواسته اي.
تنها از تو ميخواهم:
آنقدر به من ايمان عطا كني تا در هر انچه بر سر راهم قرار ميدهي تورا ببينم وخواستت را.
آنقدر اميد و شجاعت تا نو ميد نشوم
وانقدر عشق و محبت...هر روز بيش از روز قبل عشق نسبت به خودت وآنان كه در اطرافم هستند.
خدايا،مراآن ده كه مرا آن به،
و آنچه را كه نميدانم چگونه از تو بخواهم
